لغت نامه دهخدا
نخواب. [ ن َ خوا / خا ] ( نف ) که نتوان با دوتا کردن، آن را به روی هم خواباند به علت ضخامت یا سختی و سفتی، چون پاشنه بیشتر کفش ها. تانشو. که تا نشود.
نخواب. [ ن َ خوا / خا ] ( نف ) که نتوان با دوتا کردن، آن را به روی هم خواباند به علت ضخامت یا سختی و سفتی، چون پاشنه بیشتر کفش ها. تانشو. که تا نشود.
که نتوان با دو تا کردن آنرا بروی هم خواباند بعلت ضخامت یا سختی و سفتی چون پاشینه بیشتر کفشها تا نشو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شمس تبريزى در پنج سالگى به پدرش جوابى داده، كه هنوز آن جوابقابل استفاده است. البته موارد مذكور، استثنايى هستند اين ها ملاك نمى شوند كه ماجوانانمان را، مخصوصا آن هايى كه سنشان مقتضى نيست، از لذايذ مشروع زندگى بازداريم، كه نخور و نخواب و گردش نرو! من هميشه به جوانان توصيه مى كنم كه تاوقت و فرصت داريد، در دامان كوه ها، در كنار رود خانه ها برويد و حركت كنيد و از اينلذايذ مشروع لذت ببريد.
💡 اوتنپیشتی از گیلگمش میپرسد که اکنون چگونه جمع خدایان شکل بگیرد تا به زندگی جاودان دست یابی؟ شش روز و هفت شب نخواب.