معقده
مترادفها
گره، پیچیده، دشوار
متضادها
ساده، گشوده
لغت نامه دهخدا
( معقدة ) معقدة. [ م ُ ع َق ْ ق َ دَ ] ( ع ص ) خیوط معقدة؛ رشته گره بسته. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نخهای بسیار گره. ( از اقرب الموارد ). || یمین معقدة؛ سوگند که بر فعل مستقبل کرده باشند و بر حانث آن کفاره است وفاقاً. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).
جمله سازی با معقده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مانند اغلب کشورهای آفریقایی، احزاب سیاسی سیرالئون بیشتر به گروههای قومی ویژه ای معقده گردیده شده و این حزبها تحت سلطه قوم مندیها از یک سو با قوم تمنه و متحدان سیاسی دیرینه آنان، مردم لیمبا، از سوی دیگر قرار دارند. مندیها اغلب حامی حزب مردم سیرالئون تحت عنوان (اس ال پی پی) میباشند، در حالی که قوم تمنه و لیمبا به حزب کنگره همه مردم تحت عنوان (ای پی سی) وابسته است.
💡 این مسئلهای که امروز مطرح شده بسیار معقده است و برای حل آن نیاز به بررسی دقیق تمامی جوانب و جزئیات فنی داریم.
💡 ساختار پیچیده و معقده این دستگاه باعث شده است که تعمیر و نگهداری آن توسط افراد غیرمتخصص بسیار دشوار و زمانبر باشد.
💡 نویسنده در این کتاب به بررسی مسائل معقدهای پرداخته است که در فهم صحیح از تاریخ باستان نقش بسیار مهمی ایفا میکنند.