لغت نامه دهخدا
سایه بریدن. [ ی َ / ی ِ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) لطف خود را قطع کردن:
گشت چو قلب همه نقدآزمای
سایه بریدم ز همه چون همای.امیرخسرو ( از آنندراج ).
سایه بریدن. [ ی َ / ی ِ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) لطف خود را قطع کردن:
گشت چو قلب همه نقدآزمای
سایه بریدم ز همه چون همای.امیرخسرو ( از آنندراج ).
لطف خود را قطع کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کس مانع جولان ره عجز نگردد نتوان قدم سایه به شمشیر بریدن