درهم بستن

لغت نامه دهخدا

درهم بستن. [ دَ هََ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) گرد هم آوردن: خزائن و دفائن خویش درهم بست. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 262 ). رخت و بند که داشت درهم بست وراه بخارا پیش گرفت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 289 ).

فرهنگ فارسی

گردهم آوردن

جمله سازی با درهم بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 كسانى كه اينقدر بهم پيوستن اجزاى متلاشى مردگان و زنده شدن آنها را بعيد مى دانند،چرا در اصل آفرينش شكى ندارند؟ اصل آفرينش كه از دوباره آفريدنمشكل تر است ! اگر يك كارگر ساده خشت مال بگويد كه من خشت خودم را خرد مى كنم ودوباره از نو از همان خاك، خشت تازه اى مى سازم، آيا اينقدر تعجّب مى كنند؟! اگر كسىكه هواپيما مى سازد بگويد: من اين هواپيما را باز مى كنم و درهم مى ريزم و دوباره مىسازم، آيا بايد در سخن او شك كرد؟ هرگز، زيرا بازكردن و بستن به مراتب از ساختاوّل آسانتر است و كسى كه كار مشكلى انجام داد، كار آسان تر را هم مى تواند انجام دهد.(گرچه نزد خدا و قدرت بى نهايت او هيچ چيزمشكل نيست.)

💡 بعضى از مفسرين گفته اند: (مراد از (قطعسبيل )، بستن راه هايى است كه به شهر و ديار ايشان منتهى مى شد، چون قوم لوط ازشهر بيرون مى شدند، و سر راه را بر مسافرينى كه مى خواستند به شهر آنان درآيندمى گرفتند، و آنگاه هر يك سنگى به طرف آنها پرتاب مى كردند، سنگ هر كس به هركس مى خورد، او را مى گرفتند و اموالش را غارت مى كردند، و با اوعمل لواط انجام مى دادند، و تازه سه درهم نيز غرامت مى ستاندند، و در شهر قاضى داشتندكه او هم همين طور قضاوت مى كرد، و حق را بهاهل شهر مى داد).

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز