لغت نامه دهخدا
برشام. [ ب ِ ] ( ع مص ) برشمة. تیز نگریستن. ( منتهی الارب ). تیز و پیوسته نگریستن. || خاموش شدن از اندوه و خشم یا روی درهم کشیدن. || تیزی نظر. || نکته های رنگارنگ. ( آنندراج ).
برشام. [ ب ِ ] ( ع مص ) برشمة. تیز نگریستن. ( منتهی الارب ). تیز و پیوسته نگریستن. || خاموش شدن از اندوه و خشم یا روی درهم کشیدن. || تیزی نظر. || نکته های رنگارنگ. ( آنندراج ).
برشمه تیز نگریستن یا خاموش شدن از اندوه و خشم یا روی درهم کشیدن.
اسم: برشام (پسر) (فارسی) (تلفظ: baršām) (فارسی: بَرشام) (انگلیسی: barsham)
معنی: تیز و پیوسته نگریستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 167- سرجون نصرانى، از ياران معاويه ومسئول دارايى شام ! يعنى، وزير دارايى حكومت اسلامى ! و مدير بيتالمال مسلمين ! بود. اگر معاويه پايبند سخن خدا و رسولش مبنى بر خوددارى از استخداممسيحيان براى كارهاى حكومتى، مگر پس از مسلمان گشتن نبود،حداقل بايستى دستور عمر را كه او را برشام حاكم ساخته بود و از استخدام كارمنداننصرانى مادام كه اسلام بياورده اند منع كرده بود، به كار بندد. درصورتى كه درباراموى مملو از مستشاران مسيحى، كاتبان و پزشكانى بود كه براى معاويه زهرهايى تهيهمى كردند تا او بزرگان عقيده و مكتب را ناجوانمرانه به شهادت برساند.
💡 سوره سی ام قرآن به نام «روم» نامگذاری شدهاست. مراد از «روم» در واقع روم شرقی یا امپراطوری بیزانس است که برشام و فلسطین تسلّط داشته در بعضی از قبایل جزیرهالعرب هم نفوذ و قدرتی به هم رسانیده بود. سوره روم در مکّه نازل شده و ۶۰ آیه دارد.