تلخ زبان

تلخ زبان

لغت نامه دهخدا

تلخ زبان. [ ت َ زَ ] ( ص مرکب )آنکه به درشتی و تلخی سخن گوید. ( ناظم الاطباء ). تلخ پاسخ و تلخ گفتار. ( بهار عجم ) ( آنندراج ):
باده کو تا به من آن تلخ زبان رام شود
تلخی می نمک تلخی بادام شود.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

آنکه به درشتی سخن گوید. تلخ پاسخ و تلخ گفتار.

دانشنامه عمومی

تلخ زبان ( نام علمی: Helminthotheca echioides ) نام یک گونه از تیره کاسنیان است.
تلخ زبان (سرده). تلخ زبان ( نام علمی: Helminthotheca ) نام یک سرده از تیره کاسنیان است.

جمله سازی با تلخ زبان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر به شیرین سخنی خوش نکنی کام رقیب می‌شوم از تو به این تلخ زبانی قانع

💡 آن آفت جان بر سر انصاف نیامد آن تلخ زبان بر سر انصاف نیامد

💡 از تلخ زبانان نشود پست خروشم طفلم، نتوان کرد به دشنام خموشم

💡 به جگر سوزی احباب نمی پردازد غنچه سنگدلش تلخ زبان است هنوز

💡 لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود در نگین تو همان زهر نهان است که بود

آشفته یعنی چه؟
آشفته یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز