لغت نامه دهخدا
تلخ پاسخ. [ ت َس ُ ] ( ص مرکب ) تلخ زبان. تلخ گفتار. ( آنندراج ). کسی که جواب زشت و تلخ میدهد. ( ناظم الاطباء ):
گل کشمیریان شمشاد خلخ
بت شیرین سواد تلخ پاسخ.زلالی ( از آنندراج ).
تلخ پاسخ. [ ت َس ُ ] ( ص مرکب ) تلخ زبان. تلخ گفتار. ( آنندراج ). کسی که جواب زشت و تلخ میدهد. ( ناظم الاطباء ):
گل کشمیریان شمشاد خلخ
بت شیرین سواد تلخ پاسخ.زلالی ( از آنندراج ).
تلخ زبان. کسیکه جواب زشت و تلخ می دهد.
💡 نگار زود رنج تلخ پاسخ بت دیر آشتی، شیرین فرخ
💡 گر تلخ پاسخی دهد از خوی تلخ خویش هم بشنوید و تلخ مدانید خوی او
💡 شکر خایم و تلخ پاسخ نیم سمن بویم اما قمر رخ نیم
💡 یارب از چیست تلخ پاسخ او چون همی بر شکر گذر یابد
💡 چشم بگشایید هین کان تلخ پاسخ رخ نمود لب فرو بندید کان شیرین زبان آمد پدید
💡 نگار تلخ پاسخ، در بر ماه بشیرینی پیامی دادش از شاه