لغت نامه دهخدا
تباهی پذیرفتن. [ ت َ پ َ رُ ت َ ] ( مص مرکب ) فساد پذیرفتن. فنا پذیرفتن. تباهی گرفتن:
نگه کن بدین گنبد تیزگرد...
نه از جنبش آرام گیرد همی
نه چون ما تباهی پذیرد همی.فردوسی.
تباهی پذیرفتن. [ ت َ پ َ رُ ت َ ] ( مص مرکب ) فساد پذیرفتن. فنا پذیرفتن. تباهی گرفتن:
نگه کن بدین گنبد تیزگرد...
نه از جنبش آرام گیرد همی
نه چون ما تباهی پذیرد همی.فردوسی.
( مصدر ) ۱- فساد پذیرفتن.۲- فنا پذیرفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنا به گفتار زردشت، گربه را شیطان، و موش را خدا آفریده، بول گربه در دریا، ۱۰ هزار ماهی را میکشد… زردشت با چنین استدلالی، مردم را به این میخواند که با مادران خود زناشویی کنند، با بول وضو گیرند، نایبی برای شوهران سفر کرده برگزینند، و «سوراسنب» (به احتمال زیاد، جشن پاکیزگی زنها از دوران قاعدگی است) برپا کنند. سبب پیروزمندی زردشت نیز آن بود که جامعه ایرانی به تباهی و فساد مطلق در غلتیده بود، چندان که ناگزیر به پذیرفتن مجوسیت شدند. از اینرو ست که میبینیم اولاً دین زردشت تنها در فارس و جبال و خراسان که همه فارساند رواج یافته، و ثانیاً هیچکس نیست که دین خود را رها کند و به آیین زردشتی درآید… از اینکه قدرِ خسرو پرویز و نزدیکان و دبیران و اسواران او را میکاهم، تعجب نکن، نیز اگر در پی تعجب، به یاد خسرو پرویز افتادی، او را رها کن و سادات قریش را به یادآور که ایشان، از کسری و آل کسری برترند.