رفت و روی

لغت نامه دهخدا

رفت و روی. [ رُ ت ُ ] ( مص مرخم، اِ مرکب ) یا رفت و رو. رفت و روب. ( فرهنگ فارسی معین ): سه چیز به شما میراث گذاشتیم رفت و روی و شست و شوی، و گفت و گوی. ( تذکرة الاولیاء ج 2 ص 335 ). رجوع به رفت و رو و رفت و روب شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) روفتن روبیدن جارو کردن. یا اداره ( دایره ) رفت و روب شعبهای از اداره شهرداری که بامر نظافت خیابانها و کوچه ها رسیدگی کند.

جمله سازی با رفت و روی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیست غمخواری که بخشد خانه ما را صفا سینه را از آه گاهی رفت و رویی می کنیم

💡 برون رفت و روی از جهان درکشید چو عنقا شد از بزم شه ناپدید

💡 خانه دل را خیال یار می روبد ز غیر آه دردآلود من آثار رفت و روی اوست

💡 پیش آن پاکیزه دامن، خانه نارفته ام گرچه عمرم صرف شد در رفت و روی خویشتن

💡 رفت آنچه رفت و روی زمین همچنان نژند بود آنچه بود و پشت فلک همچنان دو تا

💡 ملک جمشید دل برکند از آن بوم وز آن سو رفت و روی آورد در روم

کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز