عسلان

لغت نامه دهخدا

عسلان. [ ع َ س َ ] ( ع مص ) سخت جنبیدن نیزه. ( از منتهی الارب ). جنبیدن نیزه. ( المصادر زوزنی ). جنبانیدن نیزه. ( تاج المصادر بیهقی ): عسل الرمح؛ اهتزاز و جنبیدن نیزه سخت شد و مضطرب گشت. ( از اقرب الموارد ). عَسْل. عُسول. و رجوع به عَسْل و عُسول شود. || پریشان دویدن و سر جنبانیدن و پویه دویدن گرگ و اسب و مردم. ( از منتهی الارب ). دویدن گرگ. ( المصادر زوزنی ). پوئیدن. ( تاج المصادربیهقی ): عسل الذئب أو الفرس؛ گرگ یا اسب در دویدن خود مضطرب گشت و سر خود را در حال حرکت تکان داد. ( از اقرب الموارد ). عَسْل. و رجوع به عَسْل شود. || مضطرب گردیدن آب از جنبانیدن باد. ( از منتهی الارب ): عسل الماء؛ باد آب را حرکت داد و آن مضطرب گشت. ( از اقرب الموارد ). عَسَل. و رجوع به عسل شود.
عسلان. [ ع ُ ] ( ع اِ ) ج ِ عَسَل. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به عسل شود.

جمله سازی با عسلان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 5/3 - كانى باوصالى تقطعها عسلان الفوات بين النواويس و كربلا فيملان منىاكراشا جوفا و اجريه سغبا (21)

💡 1/18 - خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة، و ما اولهنى الىاسلافى اشتياق يعقوب الى يوسف، و خير لى مصرع انا لاقيه، كانى باوصالىتقطعها عسلان الفلاة بين النواويس و كربلا فيملان منى اكراشا جوفا و اجربة سغبا، لامحيص عن يوم خط بالقلم، رضا الله رضانااهل البيت، نصبر على بلائه و يوفنا اجور الصابرين... الا من كان فينا باذلا مهجتهموطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا، فانىراحل مصبحا ان شاء الله تعالى (124)