لغت نامه دهخدا
باشک. [ ش َ ] ( اِخ ) ناحیه ای در اندلس از توابع طلبیرة. ( معجم البلدان ) ( مراصد الاطلاع ).
باشک. [ ش َ ] ( اِخ ) ناحیه ای در اندلس از توابع طلبیرة. ( معجم البلدان ) ( مراصد الاطلاع ).
ناحیه ای در اندلس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کی دل سبک باشک جگرگون کند کسی دریا بقطره قطره تهی چون کند کسی
💡 چنان بی طالع از یارم که فالی هم اگر گیرم فرو شویم باشک نا امیدی نقش فال خود
💡 بحکم آنکه زو دورم دو چشمم تار می بیند باشک من همی ماند، لب شیرین می رنگش
💡 یا رب باشک دیده ی گریان اهلبیت یا رب بسوز سینه ی بریان اهلبیت
💡 دل از محبت دنیا و آخرت بردار بشو باشک نیاز و به بین بطلعت یار
💡 می خوشست اما باشک همچو مرجانم اگر گوشه چشم افکند مرجانش از آن خوشترست