لغت نامه دهخدا
تاریک کرده.[ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) تیره و تار کرده: پیش رفتم یافتم خانه تاریک کرده و پرده های کتان آویخته. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 520 ). رجوع به تاریک کردن شود.
تاریک کرده.[ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) تیره و تار کرده: پیش رفتم یافتم خانه تاریک کرده و پرده های کتان آویخته. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 520 ). رجوع به تاریک کردن شود.
( صفت ) تیره و تار کرده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بس گریهها که در شب تاریک کردهاند بس جامههای صبر که بر تن دریدهاند
💡 به خلوت ره نداد آن شمع جان را ز غم تاریک کرده خانمان را
💡 بر دوستان و یاران چون ماه بر نجوم تاریک کرده عالم و خود از میان شده
💡 با اندکی سرعت گرفتن باد پیرامون پایتخت، تودهای غلیظ از گرد و غبار سطح شهر را تاریک کرده و آماده باش عمومی برای مقابله با اثرات شوم احتمالی اعلام شود.