لغت نامه دهخدا
تاریک کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تیره کردن. تار کردن: اغطاش؛ تاریک کردن شب را. ( منتهی الارب ):
گفت اگر در کمند من افتی
پیش چشمت جهان کنم تاریک.سعدی.رجوع به تاری کردن شود.
تاریک کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تیره کردن. تار کردن: اغطاش؛ تاریک کردن شب را. ( منتهی الارب ):
گفت اگر در کمند من افتی
پیش چشمت جهان کنم تاریک.سعدی.رجوع به تاری کردن شود.
( صفت ) تیره کردن تار کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به دلیل یک اشتباه، یک نسخه از سی دی پینک فلوید: زنده در پمپئی نیز در کلکسیون جعبه ای که در سال ۲۰۱۶ مخلوط نهان پشت ابر قرار دارد و در آخرین لحظه قرار گرفته بود، در جعبه قرار داده شده بود. نسخه مستقل ۱۹۷۲:مبهم و تاریک کردن شامل هر دو سی دی به صورت استاندارد است.