تار کردن

لغت نامه دهخدا

تار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تیره ساختن. تاریک ساختن. کدر کردن. بدون روشنی نمودن. رجوع به تار شود. || تاراندن. رمانیدن. ترسانیدن. پراکندن و متفرق ساختن: تار کردن مرغی را. کبوترها را تار کردن. رجوع به تاراندن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) تارانیدن رمانیدن.

جمله سازی با تار کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس از سال ۱۸۸۵، طراحی در آثار موریسو بیشترین آثار را دربر می‌گرفت. موریسو به‌طور فعال با زغال چوب و مداد رنگی نقاشی می‌کرد. انگیزه احیای علاقه او به نقاشی توسط دوستان امپرسیونیستش بود که به خاطر تار کردن فرم‌ها شهرت دارند. موریسو در این دوره بر شفاف سازی فرم و خطوط تأکید داشت. علاوه بر این، او تحت تأثیر عکاسی و ژاپنیسم قرار گرفت. او سبک قرار دادن اشیاء دور از مرکز ترکیب را از چاپ‌های ژاپنی آن زمان اتخاذ کرد.

💡 بهینه‌سازی مدرج، معمولاً در زمینه پردازش تصویر، برای مکان‌یابی اشیائی که در یک تصویر بزرگ هستند، استفاده می‌شود. می‌توان این مسئله را با تار کردن تصاویر محدب تر کرد؛ یعنی می‌توانیم اشیاء را با جستجو در تارترین تصویر تشخیص دهیم، سپس برای یافتن جواب نهایی، از این نقطه در تصویر شروع کنیم و در تصویری با تاری کمتر جستجو را دنبال می‌کنیم، و به همین صورت ادامه می‌دهیم تا شیء در تصویر واضح اصلی قرار گیرد. انتخاب مناسب عملگر تاری، وابسته است به تبدیل هندسی وابسته به شیء در یک تصویر به تصویر دیگر.

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز