بی نظم

لغت نامه دهخدا

بی نظم. [ ن َ ] ( ص مرکب )( از: بی + نظم ) آشفته. درهم. نابسامان:
بی نظم گشت کار من از بیدلی چنان
کز یار بازگشت خوهم خواستار دل.سوزنی ( دیوان ص 245 ).و رجوع به نظم شود.
- بی نظم و نسق؛ بی نظام و سامان. بی قاعده و قانون.

فرهنگ فارسی

آشفته ٠ درهم ٠ نابسامان

جمله سازی با بی نظم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شدیدترین رقابت باشگاه با اف سی نیوا ترنوپیل بود. بازی های همسایه های منطقه گاهی با بی نظمی در ورزشگاه های مربوطه به پایان می رسید. این رقابت بخشی از دربی فوتبال غرب اوکراین بود که پس از مدتی از لیگ برتر اوکراین به لیگ اول اوکراین منتقل شد.

💡 اضطراب افتاد در رکن و مقام شد صفا بی نظم و مروه بی نظام

💡 عمل مقابل شورش، سرکوب (با خشونت) است. گاه به عبارت‌هایی نظیر اغتشاش، اعتراض، عصیان یا انقلاب نیز گفته می‌شود. در شورش‌ها شورشیان اهداف مختلفی دارند، بیشتر شورش‌ها در کشورهای فقیر و بی نظم رخ می‌دهند. شورش‌ها به دسته‌های مختلفی تقسیم می‌شوند: مسلحانه یا مانند اعتراض بدون سلاح گرم که هر دو با هرج و مرج همراه است.

💡 لیفشیتز یکی از بنیانگذاران نظریه سیستمهای بی نظم بود. و برخی از مفاهیم اساسی مانند خودآرایی را معرفی کرد و آنچه که امروزه با نامهای دنباله لیفشیتز و تکینگی لیفشتیز خوانده می‌شود، را کشف کرد.

ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز