لغت نامه دهخدا
تراث. [ ت ُ ] ( ع اِ ) میراث. ( آنندراج )( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). آنچه از مرده بکسی رسد. ( منتهی الارب ) ( المنجد ) ( ناظم الاطباء ). و اصل التاء فیه واو. ( منتهی الارب ). ترکه میّت. مرده ریگ.
تراث. [ ت ُ ] ( ع اِ ) میراث. ( آنندراج )( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). آنچه از مرده بکسی رسد. ( منتهی الارب ) ( المنجد ) ( ناظم الاطباء ). و اصل التاء فیه واو. ( منتهی الارب ). ترکه میّت. مرده ریگ.
میراث. آنچه از مرده بکسی رسد. ترک. میت مرده ریگ.
رجوع شود به:ارث
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 252- بعضى شفيه نقل كرده اند، بنگريد: تراث كربلا، ص 20.
💡 هر کسی دست زد در آن میراث بی خبر از زراعت تراث