ترت

لغت نامه دهخدا

ترت. [ ت َ ] ( ص ) پریشان، و مرت متتابع این است، مثل دغل مغل و قریش و دریش مترادف این است. ( شرفنامه منیری ) ( آنندراج ). پراکنده. ( اوبهی ). مغشوش و مخلوط. ممزوج. ( ناظم الاطباء ). بزیان آمده باشد یعنی تباه. ( اوبهی ). رجوع به ترت و مرت شود.
ترت. [ ت ُ ] ( اِ ) گیاه گاوزبان است و آنرا چون دیگر سبزیهای خوردنی صحرایی در بهار، درآشها و خورشها ریزند. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
ترت. [ تْرِ / ت ِ رِ ] ( اِخ ) مرکز بخشی است در شهرستان اکس واقع در ایالت بوش - دُ - رن فرانسه که 2650 تن سکنه دارد و سرزمین فلاحتی است.
ترة. [ ت ُرْ رَ ] ( ص، اِ ) زن حسین خویلة. ( منتهی الارب ). زن صاحب جمال رعنا. ( ناظم الاطباء ). الترة، الجاریة الحسناءالرعنا. ( تاج العروس ).
ترة. [ ت ِ رَ ] ( ع مص ) کینه ور کردن کسی را. ( شرح قاموس ). نستیدن کینه را ( ؟ ). ( منتهی الارب ). کینه یا ستم رسانیدن به کسی. ( از اقرب الموارد ). || ترسانیدن. || مکروه و بدی رسانیدن. || کم کردن مال و حق کسی را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

گیاه گاوزبان است و آنرا چون دیگر سبزیهای خوردنی صحرایی در بهار در آشها و خورشها ریزند.

جمله سازی با ترت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرنه آتشکده شد سینه ات آشفته چرا برق سان شعله فرومیچکد از شعر ترت

💡 بوی شیر از لب چون لعل ترت می آید آب اگر در قدح باده بود، نوش مکن

💡 اول ز گلبرگ ترت، حاصل نشد جز داغ دل آخر چه گلها بشکفد، از سبزه نو خیز تو

💡 سوی تو که دیدست که از شرم کشیدست گلبرگ ترت را ز عرق ژاله به بربر

💡 چرخ نیلی به گل از مشک ترت غالیه سود که به گل گفت که خورشید نشاید اندود

بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز