خوش عیش

لغت نامه دهخدا

خوش عیش. [ خوَش ْ / خُش ْ ع َ / ع ِ ] ( ص مرکب ) مرفه الحال. خوش زندگی. ( یادداشت مؤلف ): مُغفُر؛ خوش عیش. گشاده روزی. غیسانه؛ زن نرم و نازک و خوش عیش. ( منتهی الارب ). نغمه؛ خوش عیش شدن. ( تاج المصادر بیهقی ).

فرهنگ فارسی

مرفه الحال خوش زندگی

جمله سازی با خوش عیش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای بت پسته دهن وقت تو چون نامت خوش عیش تلخ من ازآن چشم چو بادامت خوش

💡 می جز ز کف تو نوش لب خوش نبود بی روی تو خوش عیش و طرب خوش نبود

💡 از می لعل بکف تا دو سه جامی داری نوش کن نوش که خوش عیش مدامی داری

💡 با رخت آینه خوش عیش تمامی دارد شانه با هر شکن زلف تو دامی دارد

💡 ای صدر مهتران و بزرگان روزگار خوش عیش و خوش طبیعت و خوش روزگار باش

💡 اگر خوش عیشی و گر مستمندی در این ده روزه کاینجا پای بندی

ریان یعنی چه؟
ریان یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز