مدامی

لغت نامه دهخدا

مدامی. [ م ُ ] ( اِخ ) از شاعران قرن دهم هجری قمری اصفهان است وبه روایت سام میرزا «در اوایل جوانی ترک وطن کرده... به شروان رفت و می گویند آنجا کشته شد». او راست:
انتظاری داشتم کامروز یارم می کشد
وه که پیدا نیست یار و انتظارم می کشد.
( از آتشکده آذر ص 301 ) ( تحفه سامی ص 149 ). رجوع به فرهنگ سخنوران و قاموس الاعلام ج 6 شود.
مدامی. [ م ُ ] ( اِخ ) مدامی بدخشی. از شاعران قرن دهم هجری قمری است و به هندوستان مهاجرت کرده و در آنجا مقیم و ملازم میرزا عزیز کوکه شده و به سال 989 هَ. ق. درگذشته است. او راست:
دلا صد فتنه برپا زآن قد وبالاست می گوئی
از آن بالا بلابسیار دیدم راست می گوئی.( از تذکره روز روشن ص 726 ).
مدامی. [ م ُ ] ( ص نسبی ) همیشگی. دائم. دائمی. همه وقت. ( ناظم الاطباء ). از: مدام + ی ( علامت نسبت ). در تداول به جای مدام به معنی پیوسته و دائماً و همیشه گویند وبیشتر به صورت صفت: کار مدامی من؛ شغل همیشگی من.

فرهنگ فارسی

همیشگی دائم

جمله سازی با مدامی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ور از نفاق اهل زمانت شکایت است زیشان نفاق و از تو شکایت مدامی است

💡 رخصت بوسه اگر از لب جامی داری تلخ منشین که عجب عیش مدامی داری

💡 از خمار من خونابه گسارت چه غم است؟ تو که از لعل لب خویش، مدامی داری

💡 وقت آنست که بر سبزه مقامی بکنیم بزمی آراسته و شرب مدامی بکنیم

💡 بگیر گوشه جام ار حریف عیش مدامی که دور از خم گردون نمود گوشه جامی

حقه یعنی چه؟
حقه یعنی چه؟
پرستار یعنی چه؟
پرستار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز