لغت نامه دهخدا
طرح ریختن. [ طَ ت َ ] ( مص مرکب ) نقشه کشیدن. پی ریزی کردن. پی افکندن. طرح ریزی نمودن.
طرح ریختن. [ طَ ت َ ] ( مص مرکب ) نقشه کشیدن. پی ریزی کردن. پی افکندن. طرح ریزی نمودن.
( ~. تَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) نقشه کشیدن، برنامه ریزی کردن.
( مصدر ) ۱ - نقشه کشیدن. ۲ - پی ریزی کردن ( عمارت و غیره ).
نقشه کشیدن، برنامه ریزی کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا خواجه پی ریختن طرح سرا بود هنگام عزیمت به سرای دگر آمد