لغت نامه دهخدا
پی ریزی کردن. [ پ َ / پ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تأسیس کردن. بنیاد نهادن. پی افکندن. اساس نهادن.
پی ریزی کردن. [ پ َ / پ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تأسیس کردن. بنیاد نهادن. پی افکندن. اساس نهادن.
( مصدر ) تاسیس کردن بنیاد نهادن پی افکندن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شهرستان کهگیلویه یکی از شهرستانهای استان کهگیلویه و بویراحمد است. مرکز این شهرستان، شهر دهدشت است و این شهر در دوره ساسانیان توسط پسر اردشیر اول ساخته شده و در آن دوران به نام بلاد شاپور شهرت داشت؛ در دورههای پسین نیز رونق داشت اما شروع پی ریزی شهر کنونی دهدشت را پس از دوره مغولان و به عبارتی از اواخر تیموریان و پس از آن جستجو میکنند، ولی بافت قدیم دهدشت را که بخشهایی از آن بر جای ماندهاست، منسوب به دوره صفوی میدانند.
💡 بنا بر این مباحث علمی موسیقی فارابی و بو علی سینا، بر موسیقی علمی زمان خودشان تطبیق مینموده و این دانشمندان، اسرار آن را مکشوف و قوانین آن را پی ریزی کردهاند.