لغت نامه دهخدا
پی ریختن. [ پ َ / پ ِ ت َ ]( مص مرکب ) بنیاد نهادن. پی افکندن. بنیان گذاردن.
پی ریختن. [ پ َ / پ ِ ت َ ]( مص مرکب ) بنیاد نهادن. پی افکندن. بنیان گذاردن.
( مصدر )بنیاد نهادنپی افکندناساس چیزی ( بنا و غیره ) را گذاشتن.
بنیاد نهادن پی افکندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر بود خوبان دوران را سر خون ریختن سر بسر تعلیم ازان سر فتنه خوبان برند
💡 گیرم که تو پیکان را بیکار نمی خواهی خون ریختن خلقی مذهب نتوان کردن
💡 خون عاشق به ستم ریختن انصاف نبود یارب این کینه دیرینه فراموشش باد
💡 چو بشنید طوس سپهبد برفت به خون ریختن روی بنهاد تفت
💡 رنگ احسان نیست بر سیمای ابر نوبهار ورنه خون بایست بر خاک شهیدان ریختن
💡 رنگ جسمانیست بر سیمای ابر نوبهار ورنه خون بایست بر خاک شهیدان ریختن