لغت نامه دهخدا
( دیرآشنا ) دیرآشنا. ( ص مرکب ) دیر پروا. دیر خصومت. دیر صلح. ( از آنندراج ). که زود درنیامیزد. که زود نجوشد. دیرجوش.
( دیرآشنا ) دیرآشنا. ( ص مرکب ) دیر پروا. دیر خصومت. دیر صلح. ( از آنندراج ). که زود درنیامیزد. که زود نجوشد. دیرجوش.
( دیر آشنا ) دیر پروا. دیر خصومت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیر آشنای من ز تو در حیرتم که چون شد زود آشنا به تو، دیر آشنا رقیب
💡 دام الفت شد نفس تقریب صیادی کجاست تا کی از خاطر کسی دیر آشنا خواهد گذشت
💡 دلم زود آشنای عشق گردیدست مغذورم اگر دیر آشنای سبحه و زنار میگردم
💡 از دلش بیگانگی را محو می کردم حزین راه حرفی گر به آن دیر آشنا می داشتم
💡 کار صفایی از تو نیاید به کام من با طبع زود رنجش دیر آشنای تو