اعواز

لغت نامه دهخدا

اعواز. [ اِع ْ ] ( ع مص ) درویش گردیدن: اعوز الرجل اعوازاً؛ درویش گردید.( منتهی الارب ). درویش و محتاج شدن. ( آنندراج ). درویش گردیدن. ( ناظم الاطباء ). بی چیز و بدحال شدن: اعوز الرجل اعوازاً؛ افتقر و سأت حاله. ( از اقرب الموارد ).درویش شدن و کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). || بعجز آوردن کسی را و دشوار ساختن او را: اعوز المطلوب فلاناً؛ اعجزه و اشتدّ علیه. ( از اقرب الموارد ).دشوار گشتن کسی را چیزی. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || محتاج شدن بسوی چیزی و دشوار گشتن مر او را آن چیز: اعوزه الشی ٔ؛ محتاج شد بسوی آن. ( منتهی الارب ). محتاج شدن و حاجتمند شدن. ( آنندراج ). محتاج شدن بسوی چیزی. ( ناظم الاطباء ). نیازمند بچیزی شدن و ناتوان شدن بر آن: اعوزه الشی ٔ؛ احتاج الیه فلم یقدر علیه: «کمعزی الحجاز اعوزتها الزرائب ». ( از اقرب الموارد ). || اَعْوَزَه الدهر؛ نیازمند گردانید او را روزگار. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). نیازمند گردانیدن. ( آنندراج ). درویش ساختن روزگار کسی را: اعوز الدهر الرجل؛ ادخل علیه الفقر. ( از اقرب الموارد ). و مایعوز لفلان شی الا ذهب به؛ ای مایشرف. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || متعذر گشتن: اعوز الشی ٔ؛ تعذر. ( از اقرب الموارد ). کم یافتن. ( مصادر زوزنی ). نایاب گشتن او را. ( یادداشت بخط مؤلف ).

جمله سازی با اعواز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در قسمتى درگيرى از اين نامه پرارزش، امام عليه السلام ويرانى يك جامعه را نتيجهفقر مردم مى داند و اين نكته ظريف را آن حضرت با تاءكيد زياد بيان مى فرمايد: ((وانما يؤ تى خراب الارض من اعواز اهلها(389) )): بطور حتم ويرانى يك سرزمين ازفقر و تهيدستى مردم آن كشور است. (كلمه ((اعواز)) از ((عوز))گرفته شده يعنىفرد نيازمند به چيزى كه آن را به دست نمى آورد).

شکوه کردن یعنی چه؟
شکوه کردن یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز