خوی از بغل روا

لغت نامه دهخدا

خوی از بغل روان شدن. [ خوَی ْ / خَی ْ / خِی ْ / خُی ْ اَ ب َ غ َ رَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) شرمنده شدن. || کنایه از محنت و مشقت کشیدن. ( ناظم الاطباء ) ( برهان قاطع ).

جمله سازی با خوی از بغل روا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرا که سیرت ازین جنس و خوی ازین صفتست چه کرده‌ام که سزاوار سنگ و نفرینم؟

💡 ای که گویی خوی ازان بت می توانی باز کرد رو که من به می شناسم از تو خوی خویش را

💡 تو گویی شم و نم و دم و خوی بر دست شخص او خوی از خیری، دم از باده، نم از نرگس، شم از عنبر

💡 می‌چکد هردم خوی از رخسار آتشناک او حیرتی دارم ز آتش کآب ازو چون می‌چکد

💡 نقد دلی که بود چو ترکان ظلم خوی از کف کشید و بردمان شوخ دلکشم

💡 نه خوی از جبههٔ آن دلبر مغرور می بارد به چشم من ز روی آفتابش نور می بارد

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز