لغت نامه دهخدا
دشوار ساختن. [ دُش ْ ت َ ] ( مص مرکب ) دشوار کردن. سخت کردن. مشکل کردن:تمعیص؛ دشوار ساختن کار بر کسی. ( از منتهی الارب ).
دشوار ساختن. [ دُش ْ ت َ ] ( مص مرکب ) دشوار کردن. سخت کردن. مشکل کردن:تمعیص؛ دشوار ساختن کار بر کسی. ( از منتهی الارب ).
دشوار کردن. سخت کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بعيد نيست كه افسار هر دو فرقه ى جاهلان و متفكران بت پرست به دست مستكبران آن ها باشد. چون آنان ضعيف عقلان و نيز عالمان ناآگاه را اجير خود مى كردند تا مردم را ناخود آگاه به مجادله با حق سوق دهند و از قبول آن استكبار ورزند و در برابر مدعى نبوت بايستند؛ به گونه اى كه جدا ساختن هر يك از اين طوايف از يكديگر دشوار است.
💡 ساختن دنبالهای از اعداد تصادفی برای الگوریتمهای تصادفی، برای شبیهسازیها، و نیز برای بسیاری از اهداف دیگر مهم هستند. ساختن یک دنباله از اعداد تصادفی واقعی خیلی دشوار است یا احتمالاً غیرممکن.
💡 کار عزمش به ساختن آسان غور حزمش به یافتن دشوار