لغت نامه دهخدا
بزرگ استخوان. [ ب ُ زُ اُ ت ُ خوا / خا ] ( ص مرکب ) درشت استخوان. آنکه استخوانهای درشت دارد: [ مردم زنگستان ] مردمانی اند تمام صورت و بزرگ استخوان و مجعدموی و طبع ددگان دارند و سخت سیاهند. ( حدود العالم ).
بزرگ استخوان. [ ب ُ زُ اُ ت ُ خوا / خا ] ( ص مرکب ) درشت استخوان. آنکه استخوانهای درشت دارد: [ مردم زنگستان ] مردمانی اند تمام صورت و بزرگ استخوان و مجعدموی و طبع ددگان دارند و سخت سیاهند. ( حدود العالم ).
درشت استخوان آنکه استخوانهای درشت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روز مصافش کند حلقهٔ زه گیر را کوچهٔ راه گریز پیل بزرگ استخوان
💡 این رباط زائده غرابی (کوراکویید) استخوان کتف (اسکاپولا) را به تکمه بزرگ استخوان بازو (هومروس) متصل میکند. این رباط نسبت به رباط شانه (گلنوهومرال) از اهمیت بیشتری جهت ثبات مفصل شانه برخوردار است.