خنده زن

لغت نامه دهخدا

خنده زن. [ خ َ دَ / دِ زَ ] ( نف مرکب ) خنده کن. خنده کننده. ( یادداشت بخط مؤلف ):
حلق و لب قنینه بین سرفه کنان و خنده زن
خنده بهار عیش دان سرفه نوای صبحدم.خاقانی.هر که سخن نشنود از عیب پوش
خود شود اندر حق خود عیب کوش
گر که زند خنده بر او مرد و زن
او هم از آن خنده شود خنده زن.امیرخسرو دهلوی.|| مسخره کننده. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

خنده کن خنده کننده

جمله سازی با خنده زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون به نظاره ساحل گذری خنده زنان دامن عاطفت خود مکش از دست غریق

💡 بر یاد لب تو وقت جان دادن من جان خنده زنان برون شود از تن من

💡 همیشه تا ببهارست خنده زن لب گل مدام تا به خزانست تیغ زن دم باد

💡 باد لب یاورت خنده زنان همچو گل باد دل دشمنت خون ز غم روزگار

💡 گر خنده زنان صبح به بیند چو گلت گرید بهزار دیده از خنده خویش

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز