لغت نامه دهخدا
شهدی. [ ش َ ] ( اِخ )او را دیوانی است بفارسی 4 هزار بیت و گویا تاریخ آل عثمان است که به وزن شاهنامه بنام سلطان محمدخان کرده است. ( از کشف الظنون ) ( از دائرةالمعارف بستانی ).
شهدی. [ ش َ ] ( ص نسبی ) منسوب به شهد. رجوع به شهد شود.
شهدی. [ ش َ ] ( اِخ )او را دیوانی است بفارسی 4 هزار بیت و گویا تاریخ آل عثمان است که به وزن شاهنامه بنام سلطان محمدخان کرده است. ( از کشف الظنون ) ( از دائرةالمعارف بستانی ).
شهدی. [ ش َ ] ( ص نسبی ) منسوب به شهد. رجوع به شهد شود.
منسوب به شهد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتار تو شهدی است که جانها مگس اوست رفتار تو سیلی است که دل خار و خس اوست
💡 دور از دیار و قلمرو - برگردان پرویز شهدی - انتشارات مجید (به سخن)
💡 ز هجران بود دیشب تلخ و شیرینتر ز جان شهدی به جامم از لب شیرین آن شیرینلب است امشب
💡 این کتاب در سال ۱۳۹۱ توسط انتشارات مجید با ترجمه پرویز شهدی روانه بازار گردیدهاست.
💡 ماه تو در ملک به خم، لعل تو با جزع دژم شهدی است در آغوش سم نفعی است در کام ضرر