تعیش
مترادفها
زندگی، زیستن
لغت نامه دهخدا
تعیش. [ ت َ ع َی ْ ی ُ ] ( ع مص ) به حیلت زیستن. ( تاج المصادر بیهقی ). || بتکلف اسباب معیشت ساختن و طلب کردن آن را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تکلف اسباب زندگی. ( از اقرب الموارد ). اسباب معیشت ساختن. ( غیاث اللغات ).
فرهنگ معین
(تَ عَ یُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - خوش زیستن، خوش گذراندن. ۲ - (اِ. ) گذران.
فرهنگ عمید
۱. زندگی کردن.
۲. خوش گذراندن.
۳. اسباب معیشت ساختن، کوشش برای آماده کردن وسایل زندگانی.
فرهنگ فارسی
زندگی کردن، خوش گ راندن، اسباب معیشت ساختن
۱ -( مصدر ) خوش زیستن خوش گذراندن. ۲ - اسباب معیشت فراهم آوردن گذران کردن. ۳ -( اسم ) خوش گذرانی. ۴ - کوشش برای تهی. وسایل زندگی. ۵ - ( اسم ) گذران. جمع: تعیشات.
ویکی واژه
خوش زیستن، خوش گذراندن.
گذران.
جمله سازی با تعیش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 و قال النبی صلیالله علیه و سلم «کما تعیشون تموتون و کما تموتون تحشرون».
💡 سرمایه تعیش، همت بود، نه مکنت بس خرجها که کردیم از کیسه های خالی
💡 که تا ابد ز عطایای بحر دانش اوست همه تلذذ روح و همه تعیش جان
💡 اما خصلت دوم و آن بلندی است. باید که با حشم و رعیت ببلند همتی تعیش کند چنانک طمع بخدمتی ورشوت ایشان ندارد و پیوسته نتیجه کرم و مروت خود بدیشان میرساند.