لغت نامه دهخدا
یم شیم. [ ی َ ی َ ] ( ص مرکب ) پادشاهی که بخشش وی مانند دریا بی پایان باشد. ( ناظم الاطباء ). که شیمتی چون دریا دارد در بخشندگی و پادشاهی.
یم شیم. [ ی َ ی َ ] ( ص مرکب ) پادشاهی که بخشش وی مانند دریا بی پایان باشد. ( ناظم الاطباء ). که شیمتی چون دریا دارد در بخشندگی و پادشاهی.
که بخشش وی مانند دریا بی پایان باشد که شیمتی چون دریا دارد در بخشندگی و پادشاهی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میان بندگان عبدالحکم را بدان حاکم بحکم الله شیم را
💡 شاها کرمت نیست عجب گر بنوازد قلب چو من زار نکوهیده شیم را
💡 گفته بک شیم ببر سوی خویش ما از آن کوی جان چگونه بریم
💡 شیم از روی حقیقت نه از شیء مجازی آفرینندهٔ اشیاء و خداوند جهانم
💡 جایزه ولف در فیزیک و در شیمی معمولاً ارزشمندترین جوایز در زمینه خودشان، بعد از جایزه نوبل محسوب میشوند.
💡 ز مرکب تو که در بر و بحر برد سبق در این ز مرغ بپر و در آن ز ماهی شیم