لغت نامه دهخدا
کدخدا کردن. [ ک َ خ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کدخدا قرار دادن. || داماد کردن. عریضه اخلاص آیین بخدمت اشرف نوشته چون در هرات پسرش را کدخدا می کرد طوی الوشی ارسال داشته بود. ( عالم آرا از فرهنگ فارسی معین ).
کدخدا کردن. [ ک َ خ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کدخدا قرار دادن. || داماد کردن. عریضه اخلاص آیین بخدمت اشرف نوشته چون در هرات پسرش را کدخدا می کرد طوی الوشی ارسال داشته بود. ( عالم آرا از فرهنگ فارسی معین ).
قرار دادن. ۸ - داماد کردن: [ عریض. اخص آیین بخدمت اشرف نوشته چون در هرات پسرش را کدخدا میکرد طوی الوشی ارسال داشته بود... ] ( عالم آرا )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در این روز یک سلسله دیدارهایی با خویشاوندان و وابستگان اتفاق میافتاد، نامزد برای شام دعوت میشد و خویشاوندان مؤنث نامزد خبر میشدند تا هدایایی که او گرفته را بیایند و ببینند، در نراق زوجهایی که عقد بسته بودند برای روشن کردن شمع به درختان که مقدس میرفتند، در روستاها کارگر حمام و آرایشگر برای هدیه بگیرند با صاحب زمین یا کدخدا تماس میگرفتند، آیینی بنام بهمنی یا اسفندی در نیاسر.
💡 در این قسمت قبض برق رجب زیاد می آید. رجب با راهنمایی دوستش به روستای مادر بزرگ خود میرود تا از دادن پول برق در امان باشد. در هنگام برگشت رجب به روستای مادری خود متوجه میشود که دوست و همبازی قدیمی اش در روستا که اکنون کدخدای روستا شده میخواهد روستا را به یک سرمایه دار مشهور واگذار کند تا او در این روستا با خراب کردن جنگل ها و از بین بردن درختان یک مجتمع تفریحی بسازد. در ادامه رجب به کمک یک وکیل که او هم به تازگی به روستا برگشته است جلوی این کار را میگیرند.