فارسیه

لغت نامه دهخدا

( فارسیة ) فارسیة. [ سی ی َ ] ( ع ص نسبی ) مؤنث فارسی. رجوع به فارسی و پارسی شود.
فارسیة. [ رِ سی ی َ ] ( اِخ ) منسوب به مردی بنام فارس. قریه ای باصفا و پر از بوستانها و باغهای پی درپی است که بر ساحل نهر عیسی در نزدیک بغداد واقع است. بین این قریه و قریه محول دو فرسنگ باشد. ( از معجم البلدان ).
فارسیة. [ سی ی َ ] ( اِخ ) قریه ای است در جزیره ٔبحرین. رجوع به فارسنامه ناصری چ سنگی ص 180 شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) مونث فارسی ۱ - زن فارسی ۲ - کلمه پارسی جمع: فارسیات.
قریه ای است در جزیره بحرین

جمله سازی با فارسیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از دیگر گاه‌شماری‌هایی که در کنار گاه‌شماری یزدگردی به کار برده می‌شد، گاه‌شماریِ مَجوسی یا فارسیه بود. اما هیچگاه همچون گاه‌شماری یزدگردی فراگیر نشد.

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز