چم پریش

لغت نامه دهخدا

چم پریش. [ چ َ پ َ ] ( ص مرکب ) مبهم و شک دار و مشکوک. || ممتاز و علیحده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

مبهم و شک دار و مشکوک یا ممتز و علیحده

جمله سازی با چم پریش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تاکه دینار پریشد بر زان باد خزان باد بر سیم و سمن خانه ی تو مشک پریش

💡 دوریی زنجیر رسوا می کند دیوانه را تا ز دستم رفت زلف او پریشان گو شدم

💡 هم‌عنان گردش گرداب دوران کرده‌ای زیر دست سیلی موج پریشان کرده‌ای

💡 روزی اگر بلطف نیایی بسوی من باری، شبی بخواب پریشان من درآی

💡 آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان که دل اهل نظر برد که سریست خدایی

💡 چو زلف خویش پریشان کند مرا احوال مگر طریق جفا هم ز روزگار گرفت