چرخ رفتن

مترادف‌ها

چرخیدن، دوران کردن، گردش کردن

متضادها

ایستادن، متوقف شدن

لغت نامه دهخدا

چرخ رفتن. [ چ َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) گیج رفتن سر. چرخ خوردن سر. دوار داشتن سر. سرگیجه رفتن. دوران داشتن سر. رجوع به چرخ خوردن شود.

فرهنگ فارسی

گیج رفتن سر ٠ چرخ خوردن سر ٠

جمله سازی با چرخ رفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در سال ۲۰۱۱، رئال مادرید که در برابر بارسلونا به قهرمانی رسیده بود به شهر مادرید برگشت و طبق رسم، بازیکنان سوار بر اتوبوسی روباز در حال برپایی جشن قهرمانی در میدان سیبلس شهر مادرید بودند که در این بین جام از دست سرخیو راموس رها شد و با رفتن به زیر چرخ‌های اتوبوس تقریباً از بین رفت که بعد از این حادثه جامی جدید برای این رقابت‌ها ساخته شد.

💡 چرخ رفتن مداوم چرخ‌دنده‌های ساعت قدیمی در اتاق پدربزرگ، حس آرامش عمیق و گذر بی‌رحمانه زمان را به بیننده منتقل می‌کرد.

💡 با چرخ رفتن سریع موتور خودرو در مسیرهای کوهستانی، راننده باید با دقت بسیار زیادی به وضعیت جاده و منحنی‌ها توجه می‌کرد.

💡 چرخ رفتن آرام ملخی در بالای سقف، باعث می‌شد که ایده‌های خلاقانه و جدید به تدریج در ذهن نویسنده شکل بگیرند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران