گیجیدن
مترادفها
سرگشتن، منگ شدن، سرگردانی، مبهوت شدن
متضادها
هوشیار شدن، تمرکز کردن
لغت نامه دهخدا
گیجیدن. [ دَ ] ( مص ) گیج شدن. گیج خوردن. گیج گشتن. رجوع به گیج شدن شود.
سرگشتن، منگ شدن، سرگردانی، مبهوت شدن
هوشیار شدن، تمرکز کردن
گیجیدن. [ دَ ] ( مص ) گیج شدن. گیج خوردن. گیج گشتن. رجوع به گیج شدن شود.