سر فروبردن

لغت نامه دهخدا

سر فروبردن. [ س َ ف ُ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) سر فرودآوردن بزرگداشت را. تعظیم و تکریم نمودن. احترام کردن:
به نزدیک تختش فروبرد سر
جهاندیده پیران گرفتش ببر.فردوسی.چو بشنید بیژن فروبرد سر
زمین را ببوسید و آمد بدر.فردوسی. || پرداختن به. مشغول شدن: چون در ملک متمکن شد سر در عشرت و شراب خواری و خلوتها ساختن فروبرد. ( فارسنامه ابن بلخی ). || سر بزیر انداختن و خجل گشتن: جمله سر فروبردند و منفعل گشتند. ( قصص الانبیاء ص 8 ). || داخل کردن سر در جایی:
فروبرده سر کاروانی به دیگ
چه از پافرورفتگانش به ریگ.سعدی. || سر در گریبان کردن. به خود فرورفتن:
به خود سر فروبرده همچون صدف
نه مانند دریا برآورده کف.سعدی.

فرهنگ فارسی

سر فرود آوردن بزرگداشت را. تعظیم و تکریم نمودن. احترام کردن.

جمله سازی با سر فروبردن

💡 در یاسا بسیاری از احکام متأثر از باورهای قبیله‌ای نیز به چشم می‌خورد. از جمله: مجازات اعدام برای کسی که در آب یا خاکستر ادرار کند؛ یا حیوان را به روش مسلمانان ذبح کند. همچنین هرگونه آلوده کردن یا حتی فروبردن دست‌ها در آب منع شده بود. پا گذاشتن بر روی آتش و ظرفی که برای تهیۀ غذا استفاده می‌شود نیز ممنوع شده بود.

💡 ابری‌ساز با فروبردن نوک نیشک در ظرف رنگ و تماس دادن نوک آن به سطح لعاب در هر مختصاتی از سطح حوضچه که اراده کند، قادر است به طور دقیق عمل قطره‌گذاری رنگ را انجام دهد.

💡 تَنَفُس یا دم‌وبازدم مجموع دو عمل فروبردن هوا به داخل دستگاه تنفسی (دَم) و سپس خارج کردن هوا (بازدم) که هدف آن رساندن اکسیژن به خون و خارج کردن دی اکسید کربن از خون است.

💡 ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه ده چيز است كه اندوه را برطرف ميكند راهرفتن وسوار شدن و سر در آب فروبردن و بسبزه زار نگاه كردن و خوردن و آشاميدن وجماع كردن و مسواك كردن و سرشستن باخطمى و نظر بر روى زنمقبول كردن و با مردان سخن گفتن.

💡 در نتیجه کلاوس او را در کنار خود نگه داشته، در حالی که بقیه اعضای خانواده را با فروبردن خنجر در قلبشان صدها سال است که در خواب فرو برده و درون تابوتی نگه می‌دارد.

💡 فروبردن داروهای نیکوتین دار یا محصولات تنباکو یا گیاهان حاوی نیکوتین در حلق نیز ممکن است به مسمومیت منجر شود.