لغت نامه دهخدا
کلاه رش. [ ک ُ رَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان باباجانی است که در بخش ثلاث شهرستان کرمانشاه واقع است و 200 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
کلاه رش. [ ک ُ رَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان باباجانی است که در بخش ثلاث شهرستان کرمانشاه واقع است و 200 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).
💡 هر کس که بنده وار کمر بست بر درش بربود از سر شه سیارگان کلاه
💡 عرق چین: کلاهی از جنس نخ یا ابریشم که مردها آن را بر سر میگذاشتند و سربند را به دور آن میبستند.
💡 آیم چو کلاه بر سر اندر ره عشق گر دست در ارم بمیانت چو کمر
💡 گر او را ببینم برین رزمگاه بدو بخشم این تاج و تخت و کلاه
💡 ویژه که امسال از تفضل شاه رفت فرمان به کار رخت و کلاه
💡 به بندگی سر طاعت بنه که بربایی به رفعت از سر گردون، کلاه جباری