خندان کردن

لغت نامه دهخدا

خندان کردن. [ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بخنده درآوردن. خنداندن. خندانیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). || شکافته کردن. شکفته کردن:
گفت در گوش گل و خندانش کرد
گفت با لعل خوش و تابانش کرد.مولوی.نار خندان باغ را خندان کند
صبحت مردانت چون مردان کند.مولوی.

فرهنگ فارسی

بخنده در آوردن خنداندن

جمله سازی با خندان کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عاشقان خون از برای گریه کردن می خورند تو ستمگر می خوری خون تا لبی خندان کنی

💡 کجا آن همه روز کردن به شب دل و دیده گریان و خندان دو لب

لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز