لغت نامه دهخدا
تخم گیری. [ ت ُ ] ( حامص مرکب ) تخم کشی. تخم گرفتن از حیوان نر. رجوع به تخم کشی شود.
تخم گیری. [ ت ُ ] ( حامص مرکب ) تخم کشی. تخم گرفتن از حیوان نر. رجوع به تخم کشی شود.
تخم کشی تخم گرفتن از حیوان نر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای غنچه که خنده هر دم از سر گیری دل می دهدت که لب ز هم بر گیری؟
💡 چو بینم هر دمت با غیر از غیرت خراب افتم تو دست دیگری گیری و من در اضطراب افتم
💡 قیل و قال سخن بیهده دنیا را گوشه گیری چکنم؟! گوش کری میخواهم!
💡 هفت دریا هر دم ار گردد سراب گوش گیری آوریش ای آب آب
💡 هر چه گیری پیش یارب در صلاح جزو و کل اولش مسعود باد وآخرش محمود باد
💡 شبی گیری و شمع کاشانهای بت خوب و ساقی و پیمانهای