لغت نامه دهخدا
برگزار کردن. [ ب َ گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) برگذار کردن. به انجام رسانیدن. رجوع به برگذار کردن شود.
برگزار کردن. [ ب َ گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) برگذار کردن. به انجام رسانیدن. رجوع به برگذار کردن شود.
برگذار کردن بانجام رسانیدن.
انجام دادن، بجا آوردن، برپاداشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او که یک متأله سنتی است، به خاطر تمایل خود برای برگزار کردن عشای ربانی بهشکل فوقالعاده از مناسک رومی شناخته شدهاست.
💡 یاسی(لیلا حاتمی) که در زندگی مشترک با محسن(حامد بهداد) دچار تردیدهایی شدهاست، تصمیم میگیرد برای او جشن تولّدی بگیرد و خاطراتی را یادآوری کند. او برای بهتر برگزار کردن مهمانی همه چیز را از قبل پیشبینی میکند، غافل از این که شرایط به خواستهٔ او پیش نمیرود.
💡 سهشنبه ۳۱ خرداد، گروهی از بازنشستگان تأمین اجتماعی در شهرهای اهواز و کرمانشاه با برگزار کردن تجمعهای اعتراضی خواستار رسیدگی به درخواستهای خود شدند. بازنشستگان در این تجمعها شعارهایی از جمله «مصوبات شورا اجرا باید گردد» سردادند.
💡 از فعالیتهای قابل ذکر جهانگیر هدایت برگزار کردن جایزه ادبی صادق هدایت است که از سال ۱۳۸۱ اجرا شده است و عده زیادی نویسندگان جوان از ایران و افغانستان و تاجیکستان در آن شرکت کردهاند و دیگر پیگیری کار «خانه صادق هدایت» است.