شوع

لغت نامه دهخدا

شوع. [ ش َ ] ( ع مص ) ژولیده موی شدن سرکسی: شَوُع َ رأسُه ُ شَوْعاً. قاله ابوعمرو، و القیاس شَوِع َ کسَمِعَ. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ساعتی از شب گذشتن. ( از لسان العرب ).
شوع. [ ش َ ] ( ع اِ ) بچه دوم که در میان ایشان دیگری نزاده باشد. یقال: هذا شوع هذا و شیع هذا؛ ای ولد بعده و لم یولد بینهما شی ٔ. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
شوع. [ ش َ وَ ] ( ع مص ) نیک سخت شدن موی سر بحدی که به خار ماند. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
شوع. [ ش َ وَ ] ( ع ص ) پراکنده. پریشان. ( منتهی الارب ). || ( اِمص ) سپیدی یکی از دو رخسار اسب. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
شوع. ( ع ص، اِ ) ج ِ اَشْوَع و شَوْعاء. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به اَشْوَع و شَوْعاء شود.
شوع. ( ع اِ ) درخت بان یا بار آن یا گیاهی است که در کوه و در زمین نرم روید. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ابوعبید از اصمعی روایت کرده است که عرب درخت بان را شوع گویند و قیس بن حطیم در ذکر او مصراعی گفته. ( از ترجمه صیدنه ). شجرالبان. حب البان. میوه درخت بان. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

درخت بان یا بار آن یا گیاهی است که در کوه و در زمین نرم روید.

جمله سازی با شوع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شوعی جهازهای کوچکی بودند که هم با بادبان حرکت می‌کردند و هم با پارو. از نوع شوعی امروزه هم وجود دارد ولی بر روی آن موتور گذاشته‌اند.

کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز