بلعک

لغت نامه دهخدا

بلعک. [ ب َ ع َ ] ( ع ص، اِ ) ناقه سست گوشت یا کلانسال یا فربه رام. ( منتهی الارب ) ( از ذیل اقرب الموارد ). || ناقه آبستن. ( منتهی الارب ). || مرد کندخاطر ناکس حقیر. ( منتهی الارب ). شخص بلید. ( از ذیل اقرب الموارد ). || نوعی از بهترین خرمای عمان. ( منتهی الارب ). نوعی از خرما. ( از ذیل اقرب الموارد ). بلعق. و رجوع به بلعق شود.

جمله سازی با بلعک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شبیب بن عامر ازدی از کارگزاران علی بن ابی طالب بود. علی به مالک اشتر دستور داد شخصی مورد اطمینان را به جای خود بر ولایت جزیره بگمارد و خود به کوفه بیاید. مالک اشتر به جای خود شبیب بن عامر ازدی را منصوب کرد. زمانی که شبیب در نصیبین مستقر بود، عبدالرّحمن بن قباث از طرف معاویه به سرزمین جزیره حمله کرد. وی با همکاری کمیل بن زیاد، والی هیت به مقابله شتافت. آنان نیروهای ابن قباث را متفرّق کردند و از مرزها بیرون راندند. سپس، دست به یورش متقابل زد و تا منطقه بلعک پیش رفت و بعد به رقه حمله برد؛ به طوری که علی از وی تجلیل کرد.

الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز