شکسته پایی

لغت نامه دهخدا

شکسته پایی. [ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] ( حامص مرکب ) حالت و صفت شکسته پای. پای شکسته داشتن. ( یادداشت مؤلف ):
هرکه را این شکسته پایی داد
آن لطف کرد و مومیایی داد.نظامی.رجوع به شکسته پا شود.

فرهنگ فارسی

حالت و کیفیت شکسته پا.

جمله سازی با شکسته پایی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شکسته پایی ازو در طریق عشق آموز به راه شوق کسی همچو نقش پا ننشست

💡 به راه شوق ندانم کدام جلوه ی او شکسته پایی ما را به نقش پا آموخت

💡 ترا بقدر قدم کعبه سر فراز کند چه عذر لنگ بیاری شکسته پایی را

💡 شکسته پایی من برفلک گران باشد پیاده هر که رودبار کاروان باشد

💡 هرکه را این شکسته پایی داد آن لطف کرد و مومیایی داد

💡 رسید صبر به فریاد بینوایی ما کلید روزی ما شد شکسته پایی ما

طلایی یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز