شکسته بازو

مترادف‌ها

شکستگی بازو

لغت نامه دهخدا

شکسته بازو. [ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) شکسته بال. مرغی که بال وی شکسته باشد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شکسته بال شود.

جمله سازی با شکسته بازو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نه خود لچمن بدانسان بود خسته که شد بازوی بخت او شکسته

💡 پس از بازگشت به منچستر یونایتد، تسیلردر اکثر موارد نیمکت‌نشین بود. با این حال، در یک بازی در برابر نیوکاسل، ۳۰ مارس ۲۰۰۹، او در یک حادثه بازوی تسیلرپس از برخورد با مهاجم نیوکاسل در هوا شکسته شد. او پس از عمل جراحی در سال ۲۰۰۹–۲۰۱۰ پیش از پایان فصل بازگشت، اما تلاش‌هایش برای پس گرفتن موقعیت خود در تیم بی‌فایده بود.

💡 پس از برخورد شدید با دیوار در جریان بازی فوتبال، پسر جوان با یک شکسته بازو به بخش اورژانس بیمارستان منتقل شد.

💡 او برای مدتی طولانی مجبور شد فعالیت‌های روزمره خود را محدود کند، زیرا دچار یک شکسته بازو در قسمت استخوانچه رادیوس شده بود.

💡 پزشک پس از معاینه دقیق اعلام کرد که شدت شکسته بازو بسیار زیاد است و نیاز به جراحی فوری و استفاده از پلاک دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران