شکسته پا

لغت نامه دهخدا

شکسته پا. [ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) شکسته پای. که پای او شکسته باشد. ( ناظم الاطباء ). که استخوان پای وی خرد شده یا شکاف و ترک برداشته باشد:
اندر چه اثیر اسیرند تا ابد
زآن جز شکسته پای گسسته رسن نیند.خاقانی.|| ضعیف. ناتوان. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با شکسته پا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سوخت بساط هستیم ریخت بنای طاقتم چند پر از نفس دهم آه شکسته پای را؟

💡 رنج طلب‌ کشم چرا کاین ادب شکسته پا می‌کشدم به منزلی‌ کز تک و پو نمی‌رسم

💡 بپرسش آمد و عاشق همین دو دم دارد شکسته پای بمقصود یک قدم دارد

💡 نوشته نامه سپردم بقاصد و گفتم؛ که: ای ز پیروی تو، شکسته پای نسیم

💡 سفر گزین که سخن در وطن غریب نگردد شکسته پای وطن را سخن غریب نگردد

💡 اندر چه اثیر اسیرند تا ابد زان جز شکسته پای و گسسته رسن نیند

نشانه یعنی چه؟
نشانه یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز