لغت نامه دهخدا
گریبان کسی راگرفتن. [ گ ِ ن ِ ک َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) در موقع محاربه بدو آویختن. گلاویز شدن. به جنگ درافتادن.
گریبان کسی راگرفتن. [ گ ِ ن ِ ک َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) در موقع محاربه بدو آویختن. گلاویز شدن. به جنگ درافتادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرچه عریانم گریبان کسی نگرفتهام دست را کوتاهتر از آستینم کردهاند
💡 گر چو شمع آتش برآید از گریبان کسی به که باشد گردنش بی طوق فرمان کسی
💡 پای چون محکم کنم در بزم سرگرمان عشق؟ گر نخیزد شعله چون شمع از گریبان کسی
💡 زاهد بی مزه و سیر خیابان بهشت من سودازده و چاک گریبان کسی
💡 از هوای گلشن چاک گریبان کسی نکهت یوسف گل در پیرهن بالیده است
💡 هر که را می نگرم جامه چو گل چاک ز دست از غمت نیست درستی به گریبان کسی