شوره زمین

لغت نامه دهخدا

شوره زمین. [ رَ / رِ زَ ] ( اِ مرکب ) شوره زار. ( فرهنگ فارسی معین ):
ور ایدون که دشمن شود دوستدار
به شوره زمین تخم نیکی مکار.فردوسی.بسا شوره زمین کز آبناکی
دهان تشنگان را کرد خاکی.نظامی.در فراهان شوره زمینی بود که شتر با بار و اسب با سوار بدان فرومیرفت. ( تاریخ قم ص 87 ).

فرهنگ فارسی

زمینی که دارای شوره باشد زمین پر از شوره که در آن گیاه نروید شورستان.

جمله سازی با شوره زمین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابر رحمت نبود قابل هر شوره زمین باده تکلیف به هشیار نمی باید کرد

💡 افشان ز سحاب کرم آبی که دمد از شوره زمین اهل کین سبزه مهر

💡 از گریه ما نرم نگردید دل صبح در شوره زمین آب گهر سود ندارد

💡 صائب نبود زیر فلک جای اقامت چون موج، سبکسیر درین شوره زمین باش

💡 چون دانه بی مغز بود پوچ کلامش هر شوره زمینی که زدهقان گله دارد

💡 آنجا که شود خامه صائب گهرافشان در شوره زمین گوهر یکدانه زند موج

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز