تادب

لغت نامه دهخدا

تأدب. [ ت َ ءَدْ دُ ] ( ع مص ) ادب کردن. ( تاج المصادربیهقی ). ادب آموختن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ادب گرفتن. ( زوزنی ) ( ناظم الاطباء ). ادب یافتن. ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ): و چون ایام رضاع به آخررسید در مشقت تعلم و تأدب افتد. ( کلیله و دمنه ).

فرهنگ معین

( تأدب ) (تَ أَدُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - فرهنگ آموختن. ۲ - باادب شدن.

فرهنگ عمید

۱. ادب آموختن، با ادب شدن.
۲. با ادب بودن، ادب داشتن.

فرهنگ فارسی

ادب آموختن، باادب شدن، باادب بودن
۱- ( مصدر ) فرهنگ آموختن فرهنگ پذیرفتن ادب آموختن. ۲- با ادب شدن. ۳- ( اسم ) فرهختگی. جمع: تادبات.

جمله سازی با تادب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تذكر: اين كه فرشتگان به جاى گفتن ما شايستگى خلافت تو را داريم بهكنايه عرضه كردند: خليفه تو بايد اهل تسبيح و تقديس باشد و ما مسبح و مقدس توهستيم، دليل بر تادب آنان است و اين كه خداوند به آنان فرمود:

💡 و سـيـاق ايـن آيـه به آنچه ذكر شده اشاره دارد. و اگر جرم همسر او و سبب سوگند او راذكر نكرده براى اين است كه هم تادب و هم نامبرده را احترام كرده باشد.

💡 اشاره: عبادت كه نحوه اى تادب در پيشگاه خداست، براى آن است كه ياد حق دردل انسان زنده بماند و همچنين براى آن است كه انسان از امر و نهى الهى اعراض نكند وبه لهو اشتغال نورزد. اگر انسان عبادت نكند به تدريج قلب او بر اثر رسوباتگناه مانند سنگى سخت خواهد شد؛ چنانكه در سوره حديد آمده است:(فطال عليهم الامد فقست قلوبهم ). (967)

خرما یعنی چه؟
خرما یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز