لغت نامه دهخدا
زلب. [ زَ ل َ ] ( ع مص ) چسبیدن بچه به مادر خود و جدا نگردیدن از وی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
زلب. [ زَ ل َ ] ( ع مص ) چسبیدن بچه به مادر خود و جدا نگردیدن از وی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
چسبیدن بچه به مادر خود و جدا نگردیدن از وی.
شهر زلب ( به آلمانی: Selb ) در ایالت بایرن در کشور آلمان واقع شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من چو نقد دل و جانرا بنهادم پیشش او زلب یکدو سه تا بوسه گروگان بنهاد
💡 سپارند جان زاده گان بتول (ص) زلب تشنگی شرم داراز رسول (ص)
💡 کجا رومکه شوم ایمن زلب غماز به عالم آدمیان هم فرشتهاند مرا
💡 زلب بر لب نهادن کی تسلی می شوم ساقی سرت گردم دمی بر سینه ام نه سینهٔ خود را
💡 یک منزل دیگر زلب جوی بدریاست در لجه دریا طرف جوی مجویید
💡 جانا! زلب لعل تو یک بوسه مرا بس بیمارم و، این بوسه مرا جای دوا بس